همه ی عشق من از چادر توست...!!
نیشخندی زد و گفت: مگر این معشوقه دلبری میداند!؟
مگر این چادری عهد قجر،عشوه هم میفهمد!؟
تو بگواصلا نازی به صدایش باشد!؟
جلوه ی تن، رخ زیبا و ادا ملتفت است!؟
تاب گیسو بلد است!؟
من همش زیر لب خندیدم...
او چه داند تو چگونه دل ما را بردی!؟
او چه داند که زن و گوهر هستی چه بود!؟
یاد دیدار نخست بودم،با همه سادگی و حجب و حیا میرفتی
نه نگاهت به کسی
نه زدی چشمک و نه خنده ی بیجا،
ادامه مطلب
[ يكشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۵۷ ب.ظ ] [ فاطمه باغبان ]
[ ۱نظر ]